



خراسان،ایران و افغانستان
(بخش اول)
وطن ای نکونـــامت افغانســتان ـــ هوایت خوش ومنظرت دلستان
روان بخش دلهـاست بـوم وبرت ـــ ســــر الـفــت مــا و خـاک درت
(قاری عبدالله)
سرزمینی که امروز بنام افغانستان یادمیگردد، بخش قابل ملاحظهً خراسان قرون وسطی بود. نگاهی گذرا به کتب تاریخی و جغرافیائی عهد اسلامی چون: مسالک وممالک اصطخری، مسالک وممالک ابن خردادبه ، صورت الارض ابن حوقل، احسن التقاسیم مقدسی، الاعلاق النفیسه ابن رسته، البلدان یعقوبی ، تقویم البلدان ابوالفدا،حدودالعالم من المشرق الالمغرب، تاریخ گردیزی، تاریخ بیهقی، تاریخ سیستان، تاریخ بخارا،جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ازلسترانج، معجم البلدان یاقوت حموی بغدادی،جغرافیای حافظ ابرو، تاریخ افغانستان بعدازاسلام ازپوهاند حبیبی، افغانستان درمسیرتارخ ازمیرغلام محمدغبار و سائر منابع تاریخی وجغرافیائی وسفرنامه هاومتون ادبی، این حقیقت را بدرستی به اثبات میرسانند.
بنابرنگارشات جغرافیانگاران متقدم عربی زبان مانند: ابن خردا دبه و مسعودی و اصطخری و ابن حوقل ومقدسی و یعقوبی وغیره ، طول خراسان ازدامغان تامجاری جیحون وعرض آن از سیستان تاگرگان بود. ابن رسته نواحی خراسان را از طبسین وقهستان تابلخ وتخارستان وشمالاً تابخارا و سمرقند و فرغانه تاشاش (تاشکند) میشمارد. احمد ابن واضح یعقوبی مؤرخ عهد طاهریان (فوت ۲۹۲ هجری) ولایت خراسان را ازگرگان تا نیشاپور و بلخ و بخارا حساب میکند. (۱) و مؤلف کتاب پرارزش حدود العالم (تالیف در۳۷۲هجری) حدود خراسان را ازجانب شرق هندوستان و مغرب آنرا نواحی گرگان وشمال آنرا رودجیحون تعیین کرده و تخارستان و بامیان و جاریابه و اکثر بلادشمال افغانستان کنونی را خراسان یانواحی آن میشمارد.(۲).
در تاریخ سیستان (تألیف در۴۴۵هجری) نواحی متعلق به خراسان قبل ازعهد طاهریان، بدینگونه نام برده شده: «کورتهای خراسان : طبسین، قهستان، هرات، طالقان، گوزگانان، غرجستان، بادغیس، پوشنج، طخارستان، فاریاب، بلخ، خلم، مرو رود، چغانیان، اشجرد، ختلان ، بدخشان، ابرشهر(نیشاپور)، بخارا، سمرقند، شاش، فرغانه، اسروشنه، سغد، خجند، آمویه، خوارزم، اسبیجاب، فاریاب، ترمذ، سرخس، مروشاهجان، طوس، برسخان، نسف، بلسم، احرون، اندر روزگار اسلام تابدان وقت که خوارج (مقصودش خروج حمزه سیستانی در ۱۸۱ هجری است) بیرون آمدند و دخل وخرج خراسان وسیستان ازبغداد بریده گشت.» (۳)
سیاح وجغرافیه نویس بصیرعربی، یاقوت حموی که اکثر بلاد ونواحی خراسان را یکی دو سال قبل ازهجوم مغول به چشم سردیده میگوید:«خراسان دارای چهار ربع است: ربع اول، ابرشهر مشتمل است بر نیشاپور و قهستان و طبسین و هرات و فوشنج و بادغیس و طوس طابران. ربع دوم، مروشاهجان، وسرخس و نساء و ابیورد ومرورود و طالقان و خوارزم وامل بالای جیحون. ربع سوم، فاریاب وجوزجان وطخارستان علیاو خست و اندراب، و بامیان و بغلان و ولوالج و رستاق و بدخشان. ربع چهارم، ماوراءالنهر از بخارا تاشاش (تاشکند) و سغد و فرغانه وسمرقند.» (۴)
هرتسفلد حدود خراسان دوره اسلامی را چنین تحدید میکند: از حدود ری درسلسله جبال البرز بگوشه جنوب شرقی بحیره خزر،خطی کشیده و آنرا به لطف آبادبرسانیدو از آنجا از تجند ومرو گذرانیده به کرکی و جیحون وصل کنیدوبعداز آن همین خط رااز کوه حصار به پامیر و از آنجا به بدخشان پیوست کنیدکه از بدخشان با سلسله کوه هندوکش به هرات وقهستان وترشیزجنوب خواف برسد وواپس به حدود ری وصل گردد.(۵) اکادمیسین داکترجاوید در رساله اوستا( دفتراول: جغرافیای تاریخی آریانا،خراسان وافغانستان)چاپ ۱۹۹۹، نقشه های متعدد وبسیار با اهمیتی را که حدودامپراطوری عباسیان وغزنویان وغوریان و خوارزمشاهیان را نشان میدهد، ازمنابع معتبردیگری کاپی وگنجانیده است. دریکی از این نقشه ها که حدودامپراطوری عباسیان رانشان میدهد،چهار ربع خراسان بروشنی مشخص شده وطوریکه دیده میشود، تمام افغانستان کنونی شامل خراسان قرون وسطی یا عهد اسلامی نیست و فقط سرزمین های شمال هندوکش را که در آن نواحی طخارستان، بامیان وبلخ و هرات نشان داده شده در ساحه خراسان قرارگرفتهاست.(۶)
همچنان در نقشه ایکه محقق معروف انگلیسی ، لسترانج از قلمرو خلافت اسلامی در شرق بغداد در دوران قرون وسطی در کتاب «جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی» خود ترتیب داده بازهم حدود خراسان را درشمال غرب یعنی درنواحی خراسان موجوده ایران ومناطق شمال هندوکش محدودکرده وسرزمین های سیستان، زابلستان و کابلستان جزو خراسان نشان داده نشده است وطبعاً مناطقی که درسمت جنوب وشرق کشور بعدها درعهد احمدشاه ابدالی ضمیمه قلمروافغانستان گردیده، وتا امروز متعلق به افغانستان است، شامل حدود جغرافیائی خراسان نمیگردد.
معلوم میشودکه حدود جغرافیائی خراسان درطول قرون دستخوش تغییر وتحول بوده وباجاگزینی اقوام مهاجم حدود آن نیز تغییر میخورده است.
بنابرکتاب «جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی» در دوره عباسیان تاعهدغزنویان وغوریان، خراسان، شامل مروشاهجان، ومروالرود ونسا وسرخس و ابیورد، نیشاپور ومشهد و سبزوار،خسروگرد، فریومد، جوین ، جاجرم، طخارستان ، بلخ ، شبرغان، فاریاب، انبار، میمنه گرزوان،طالقان (واقع بین میمنه وقصر احنف درنزدیک پنج ده) ، غورستان ، بامیان، بادغیس و هرات وفوشنج تا اسفزاربود.(۷) جغرافیانگارهروی حافظ ابرو(متوفا درقرن ۱۲هجری) خراسان را بزرگتر ازآنچه لسترانج توضیح داده، میداند و در شرح آن میگوید : «خراسان نام مملکت است و این مملکت عرصه وسیع دارد. حد شرقی آن منبع آب آمویه و جبال بدخشان و کوه های تخارستان و بامیان و اعمال (حدود)بلاد غزنی و کابل وماورای جبال غورکه منبع هیرمند است .حد غربی آن ، بیابانی که فاصله است میان خوارزم و خراسان و حدود دهستان و جرجان(گرگان) تا بحر خزر و بعضی از حدود قومس ( وبیابانی که میان خراسان و حدود قومس ) و ری افتاده است. حد شمالی خراسان منتهی می شود به جیحون که آموی برکنار آبست ، و به جهت آنکه گذر مشهور در زمان سلطنت سامانیان که تختگاه بخارا بود، آن بوده است که این آب را آمویه خوانند و ازآنطرف آب را بلاد ماوراءالنهر خوانند. جنوب خراسان حدود سند است، کابل و غزنی و اعمال سجستان و(بیابانی که فاصله میان کرمان و خراسان و بیابان) فارس.»(۸)
با چنین برداشتی است که دانشمندنامدارکشورمرحوم پوهاند حبیبی نوشته میکند که: خراسان در قرون وسطی نام سرزمین پهناوری بود، واقع در میان کشور های چین وهند در شرق و پارس و آسیای صغیر و ممالک عربی در غرب .در شمال آن سرزمین آبادان خوارزم و سغد که رودخانه عظیم جیحون آنرا قطع میکرد، واقع بود. و در سمت جنوب وادی های حاصلخیزو سرسبز بلوچستان آنرا احاطه مینمود. خراسان با چنین موقعیتی، در قدیم نه تنها گذرگاه راه ابریشم بودکه قافله های تجارتی چین و هند را بکشور های پارس و عراق و آسیای صغیر و روم میرسانید، بلکه با داشتن وادی های شاداب و حاصلخیزو رودخانه های خروشان و پر فیض و منابع سرشار طبیعی وهوای مساعد و نیروی انسانی کافی، همواره نظرگاه فاتحان و کشورگشایان غرب و شرق نیز بوده است.(۹)
این تعریف برای خراسان درتمام دوران قرون وسطی تطبیق نمیکندوصرف در دوران خوارزمشاهیان درست است. زیرا بقول طبری، در دوره ساسانیان وقرون نخستین اسلامی، سیستان بزرگتر از خراسان بود و مردمش بیشتر ومرزهایش وسیع تربود: «سیستان، بزرگتراز خراسان بود ومرزهای آن بیشتر بود، وناحیه مابین سندتا نهربلخ مقابل آن بود پیوسته از خراسان بزرگترومرزهای آن سخت تر بودو مردم آن بیشتر.» (۱۰) وادی سند در جنوب سیستان ونهربلخ در انتهای شمالشرقی سیستان قرار داشت و این اشاره میرساند که سیستان، شامل زابلستان وکابلستان نیزمیشده است. بایدگفت که کابلستان ، در قرون وسطی مناطق وسیعی را درجنوب هندوکش از بامیان تاوادی پیشاور در برمیگرفت. داکترجاوید از قول سیدعلی کاتبی دریاسالارترک روایت میکند که او «کابل» رادرکتاب خود(مرآت الممالک) پایتخت زابلستان خوانده است: «سپس به لمغان(لغمان) باهزاران بلا از میان قوم هزاره گذشتیم وبباختر زمین یعنی ولایت زابلستان رسیدیم وبه پایتخت زابلستان یعنی شهرکابل آمدیم ...»(۱۱)
زابلستان: درگذشته های دورگاهی بجای سیستان بکارمیرفت وزمانی سرزمین واقع میان غزنه تا سیستان رادربرمیگرفت ومرکزآن غزنه یاغزنین بود.فردوسی در این بیت سلطان محمودرا شاهنشاه ایران و زابلستان وکابلستان میخواند:
شــهنـشاه ایــران و زابلــستان ـــ ز قـــنـوج تــا مــرز کابلـستان
ناصرخسرو گوید:
به ملـک تـُرک چرا غره اید یاد کنید ــ جـلال دولـــت محمـود زابـلــستان را
پـریر، قـــبلـه احـرار زابلــستان بود ـــ چنانکه کعبه است امروزاهل ایمان را (۱۲)
اندیشمند افغانی محمدآصف آهنگ مینویسد: زمانیکه محمودغزنوی ترک نژاد درغزنی،در یکی از شهرهای سیستان قدیم براریکه سلطنت نشست، اورا شاه زابلستان، خطاب میکردند، سیستان بزرگ سه ولایت بزرگ داشت: زابلستان، کابلستان، و نیمروزان، خراسان بزرگ نیزچار ولایت یا شهرمشهور داشت : بلخ، هرات، نیشاپور و مرو. سلطان محمود راکه تنها دریک حصه سیستان قدیم حکمروابود، فرخی چنین مدح کرده است:
خداوند ما شاه کشورستان ــــ که نامی به وی گشت زاولستان
سرِ شـهـریاران ایران زمین ــــ کـه ایران بـاو گشت تازه جوان (۱۳)
سلطان محمود غزنوی رابدان سبب که مادرش زابلی بود، محمودزابلی هم خوانده اند. این دوبیت منسوب به فردوسی است:
خجسته درگه محمود زابلی دریاست ــــ چگونه دریا کان را کناره پیـدانیست
شدم بدریا، غــوطـه زدم ، نـدیدم دُرـــــ گناه بخت منست این، گناه دریانیست
عنصری بلخی سلطان محمودغزنوی را "خدایگان خراسان" نامیده است:
خدایگان خـراسان بدشـت پیشاور ــــ بحمـله یی بــپراکند جمع آن لشـکر
آیا شنیده خبرهای خسروان بخبر؟ ــــ بیا زخسرو مشرق عیان ببین توهنر
در شعرذیل چهارشهرعمده خراسان بدینگونه بازتاب یافته است:
میانه همه اقـــلیمــها خـراســانسـت ــــ ز وضع هیئت عالم به حکمت حکمـا
پس اخــتیارخراسان بود زهفت اقلیم ــــ بـدان دلیـل که ِّخیر الامور او سطـها
چهارشهردر آن بین تو برچهار طرف ـــــ که چارسویش بدان یافتست زیب وبها
هری و بلخ و نشاپورو مرو شهجانست ــــ کـه بابهــشت برینست هریکی همــتا (۱۴)
پوهاند حبیبی در مجله آریانا، چاپ انجمن تاریخ افغانستان، ضمن مقالتی متذکر شده که، برخی از کتب تاریخی قرن نزدهم افغانستان را به نام خراسان یادکرده اند،مانند کتاب «نوای معارک» از میرزاعطامحمد شکارپوری (تألیف در۱۲۷۲ ق) وتارخ احمد خانی که حوادث داخلی افغانستان را «وقوعات خراسان» مینامد. واز رجال لشکری وکشوری دوره فرمانروائی بارکزائیان یعنی پسران سردارپاینده خان را بنام سرداران خراسان یاد می کند. وهجوم انگلیس ها را به افغانستان، ذیل هجوم آنان به خراسان می آورد. وبه همین گونه افغانستان کنونی را همه جا خراسان میگوید. (۱۵). نورمحمدخان قندهاری، مؤلف کتاب «گلشن امارت» می نویسد: «درآن زمان خاقان مغفرت نشان امیربی نظیر علیین مکان، امیردوست محمد خان در ولایت خراسان در دارالسلطنت کابل ارم تقابل براورنگ امارت وجهانبانی نشست...» (۱۶). امرناته، نویسنده کتاب ظفرنامه رنجیت سینگ (سال تألیف ۱۲۵۱ ق) در جنگ شاه شجاع وامیردوست محمد خان که درقندهار درسال ۱۲۵۰ ق رخداده وبا شاه شجاع هندیان آمده بودند گوید:
بشمشیر هندی خراسانیان ــــ بکشتند هندی بیابانیان
درمجله آریانا زیر عنوان خراسان،بقلم غبار می خوانیم که، درحدودسنه ۱۱۴۵ ق شاعر پشتو زبان عبدالرحیم هوتک از قندهار برآمد وبه بخارا و ورامین رفت. وی مسکن خود (کلات وقندهار) راخراسان گوید. وشاعر دیگر پشتو، گل محمدساکن مالگیردر کنار هیرمند، نزدیک گرشک ، درحدود ۱۲۰۰ ق، سرزمین مسکن خود را خراسان میگوید.
گل محمدعاشق طوطی شکرې غواړی ــــ باری نشته نیشکر په خراسان کې (۱۷).
(ترجمه : گل محمدعاشق طوطی شکر میخواهد، اما درخراسان نیشکرنیست)
و بالاخره اکادمیسین دکترجاوید، که بیش از هرکس دیگربا نام خراسان عشق میورزید، درپسین ساهلای حیاتش درلندن مقالت مفصلی درباره خراسان و خدود وثغور آن نوشته وآنراچنین خلاصه میکند: «از آنجایی که سرزمین ما، قسمت معظم خراسان باستان را تشکیل میداد و هم شهر های آبادان و پرنعمت هرات و بلخ ازجمله چهارشهربزرگ و تاریخی خراسان، در افغانستان واقع است و همچنین ازلحاظ اینکه این مرز و بوم و فرمانروایان این بلاد نیزخود را امیران و سرداران خراسان خوانده اند ، میتوان گفت که در طول دوره اسلامی پیش از اینکه نام افغانستان مرسوم و معمول شود، میهن ماخراسان نامیده میشد و از این رهگذر سهم و نقش ما درنهضت های آزادی خواهی، حضارت و تهذیب و ادب و فرهنگ این عهد و این سامان کاملا ثابت است. (۱۸)
خراسان یا ایران : دراینجابایستی خاطرنشان ساخت که هدف این پژوهش آشنائی با حدود و ثغورجغرافیائی خراسان تاریخی است، که نشان میدهد کشورما بخشی از خراسان بزرگ را تشکیل میداده است، نه آنکه بگوئیم برتمام کشورموجوده ماکلمه خراسان اطلاق میشده است، زیرا هیچ سند تاریخیی در دست نیست که نشان بدهد که حکومت های نیمه مستقل و مستقل طاهریان و صفاریان (به استثنای امرای سامانی که ازطرف نویسندگان آن عهد بنام امیرخراسان نامیده شده اند) و غزنویان وغوریان و سلجوقیان و مغولان و تیموریان هرات قلمرو حاکمیت خود را به عنوان سلطنت خراسان نامیده باشند و بنام پادشاه یا سلطان خراسان سکه زده باشند، بلکه تاریخ نشان میدهدکه در مقاطع معین از تاریخ مثلاً دردوره غزنویان (قرن پنجم هجری=یازدهم م)کشورمابشمول خراسان ازسوی شعرای درباری «ایران» نامیده شده و سلطان محمودغزنوی «خسروایران» و« شاهنشاه ایران» مدح شده است. فردوسی درمقام ستایش سلطان محمودبرای نخستین بارنام ایران را بحیث قلمرو سلطنتش بکارمی برد:
شهـــنشاه ایـــران و زابــلستان ــــ ز قـــنوج تا مــرز کابــلــستان
به ایران همه خوبی ازداد اوست ـــ کجاهست مردم همه یاد اوست
ودر جای دیگری در وصف سلطان عزنه گوید:
به ایران وتوران ورا بنده اند ـــ به رأی وبفرمان او زنده اند
جهاندار محمود، شاه بزرگ ـــ به آبشخور آرد همی میش وگرگ
زکشمیرتا پیش دریای چین ـــ برو شهـــریاران کنــنـد آفـــرین
فرخی سیستانی سلطان محمود را«خسروایران»می گوید:
من قیاس ازسیستان دارم که آن شهرمنست ـــ
وز پی خویــشان زشهرخـویشـتن دارم خـبر
تا خلـف را"خسرو ایران" از آنجا بــرگـرفت ــــ در ستــم بــودنـد از بـــی داد هــر بــیداد گـر
و درجای دیگری فرخی سیستانی گوید:
یمیـــن دولـت عالی، امیــن ملــت باقی ــــ نظام دین ابوالقاسم، ستوده خسرو ایران
فرخی سیستانی درجای دیگری قلمروسلطنت سلطان محمود را ایران و مردم آن راملت ایران خوانده گوید:
چه روز افزون و عالی دولتست این دولت سلطان
که روز افزون بدو گشته است ملک و ملت ایران
واقعیت این است که فردوسی وفرخی سیستانی وعنصری بلخی ومسعود سعد وسنائی ودیگران هرجاکه سلاطین غزنوی را شاه ایران وشاهنشاه ایران وخسرو ایران ویا خدایگان خراسان گفته اند، منظور قلمروسلطنت غزنوی است که افغانستان میراث گرانبهای آنست و وسعتش در عهد سلاطین نخستین غزنوی درست برابرقلمروسلطنت عهد احمدشاه وتیمورشاه وزمانشان ابدالی بوده است.
درشاهنامه فردوسی مناطق یاسرزمین های زیر جزو جغرافیای ایران شمرده شده است: بست، غور یاغرچگان (غرچستان)، بلخ، با میان، تالقان، پنجشیر، گوزگانان،فاریاب، اندراب، بدخشان، باختر، قندهار، کشمیر، نیمروز، زابل یا زابلستان،هری و شغنان وغیره که مثالهای شعری این نامها درشاهنامه وسایرمنابع ادبی سده های میانه دیده میشود.فردوسی گوید:
زایران به کوه اندر آید نخست
در غرچگان از برو بوم بُست
دگر تالـقان شهــر تا فاریاب
همی دون در بلخ تا اندراب
دگر پنجهیر و در بــامیان
سر مرز ایران وجای کیان
دگر گوزگانان فــرخنده جای
نهادست نامش جهان کدخدای
دگر مـــولیان تا در بــدخشــان
همینست ازاین پادشاهی نشان
فروتر دگــر دشت آمو و زم
که با دشت ختلان برآید برم
چه شگنان ور ترمذ و ویسه گرد
بخارا وشهری که هستش به گرد
همی دون بــرو تا در سغد نیز
نجوید کس آن پادشاهی به نیز
وزآنسوکه شد رستم گرد سوز
سپــارم بــدو کــشور نیــمروز
زکوه وزهامون بخوانم سپاه
سوی باخــــتر بــرگشایم راه
بپردازم این تا در هــــندوان
ندارم تاریک ازین پس روان
زکشمـــــیر وزکابل و قندهار